بهراد بهراد ، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 5 روز سن داره

روز های عروسکی

اومدن خاله بهار

امروز بعد از 2 ماه انتظار بالاخره خاله ی مهربون بهراد،خاله بهار،اومد. تو این مدت بهراد خیلی عوض شده بود،کار های خیلی باحالی از خودش در می آورد.خاله بهار هم دلش واسش خیلی تنگ شده بود و اول از همه اونو بغل کرد بعد از این که از بهراد سیر شد اومد و ما رو بغل کرد و بعد از احوال پرسی،نوبت سوغاتی ها رسید .البته بهتره بگم سوغاتی چون خاله بهار فقط واسه بهراد جینگولی سوغاتی آورده بود.....یه سویتشرت و یک شلوار خوشمل.....که وقتی اونو می پوشه ماه میشه   ...
24 آبان 1391

10 ماهگیت مبارک

پسر ناز خاله امروز 10 ماهش شد. باورم نمیشه 10 ماه پیش همین موقع تو یه نوزاد 2 ساعته بودی و سر تا پات 50 سانتی متر بیشتر نبود. اون موقع این قدر کوچولو بودی که هیچ کاری نمی تونستی بکنی.ولی الان تو خونه چهار دست و پا میری و تمام قابلمه ها رو تک تک میندازی ررو پا هات و گریه می کنی. دیگه حتی یک جایی هم آروم نمی گیری و همش وول وول می کنی. تازه معلوم نیست وقتی 1 ساله بشی می خوای چه شیطونی از آب در بیای. ...
7 آبان 1391

فصل سرما

دوباره فصل سرما شروع شد و فصل یخ و سرما تو راهه آقا بهراد هم از همین آلان تریپ زمستونی برداشته زمستون امسال بهراد خان قراره بره تو پشت بوم با خاله برف باری کنه و یه عالمه آدم برفی درست کنن   ...
5 آبان 1391

شعری برای بهراد

تپلو ام تپلو هستم مثال هلو قد و بالا کوتاهه مامان نازی دارم خیلی دوسش می دارم میشینه توی خونه میدوزه دونه دونه می پوشم خوشگل میشم مثل یه دسته گل میشم ...
5 آبان 1391

دوستت دارم به اندازه ی.................

                             به ادامه ی مط لب فوق العاده عاشقانه  بروید         نمی تونم نمی تونم نمی تونم بگم که چه قدر دوستت دارم. نمی دونم نمی دونم نمی دونم که تو هم من رو دوست داری یا نه......... من که به اندازه ی دنیا  دووستت دارم یا شاید بیشتر از اون............ معمولا بچه اولش دوست داشتنشونو این جوری بیان می کنن....1 دوستت دارم....2 تا دوستت دارم و.... بعد بزرگ تر میشی و 100 تا رو یادمی گیری، 1000، و........... ر...
5 آبان 1391

شیرین ترین

سلام شیرین ترین خاله............. قوربونت بشم من که هر چی بزرگ تر میشی شیرین تر میشی............................  وقتی که با هات قایم موشک بازی می کنم چه قدر ذوق میکنی........................ وقتی تاب سوار میشی با مامانی وقتی باد به صورت می خوره چه قدر ذوق می کنی...................... وقتی آب جلوی دستت می ذارم از خود بی خود میشی دست و پات رو گم میکنی و با آب شلپ و شلوبپ میکنی.......................... وقتی که غذا بهت میدم بلند می گی آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآم آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآم....................... وقتی هم بهت بستنی میدیم اولش یه کم بدت میاد ولی بعدش عاشقش می شی و با لذت می خوری.............
4 آبان 1391

خاطرات نی نی ما

                                             اولین حمام   ناف نی نی ما نمی افتاد. نی نی ما خیلی ناراحت بود چون تا نافش نمی افتاد نمی تونست بره حموم.   با لا خره بعد 15 روز ناف نی نی ما افتاد.آقا بهراد داشت از خوش حالی بال در می آورد.وقتی اونو زیر شیر آب بردیم خیلی خوشحال شد. اون الان دیگه بزرگ شده و تو وانش عروسک بازی می کنه             ...
4 آبان 1391